دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
88
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
نتيجهء بحث همان گونه كه گذشت ، از دو نوع مرگى كه در حوزهء دينى مطرح است ، تنها جدايى روح بهواسطهء خرابى بدن ، مورد بحث در اين نوشتار است . گونهء ديگر مرگ ؛ يعنى جدايى روح از بدن بهواسطهء فعليت يافتن خود روح ، اگر تحققپذير هم باشد ، در مراتب سير و سلوك و حالات عرفانى قابل طرح خواهد بود . بنابراين ، مرگ به معناى قطع ارتباط ميان روح و بدن ، هنگامى رخ مىنمايد كه در آغاز بدن شايستگى خود را براى ارتباط روح با آن از دست بدهد . فساد بدن كه موضوع مرگ پزشكى است ، امرى تدريجى مىباشد ؛ زيرا بيشتر بافتهاى بدن شايستگى خود را براى حيات حتى تا مدت زمانى پس از توقف گردش خون نيز مىتوانند حفظ كنند . روشن است كه اگر فساد بدن بهگونهاى تدريجى رخ نمايد ، جدايى روح از بدن نيز مىبايد در گذر زمان اتفاق بيفتد ؛ بنابراين ، تا هنگامى كه بدن ، كمترين شايستگى خود را براى تعلق روح به آن دارا مىباشد ، روح نيز پيوستگى خود را با آن حفظ مىكند . دلايل تدريجى بودن جدايى روح از بدن اين دلايل را مىتوان از دو گروه از روايات به دست آورد : دليل اول : ميزان بقاى حق ميت نسبت به اموال خود : مرحوم كلينى از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند : صاحب المال أحقّ بماله ما دام فيه شيء من الروح ؛ « 1 » صاحب مال ، سزاوارتر به مال خود است تا هنگامى كه در او چيزى از روح است . مرحوم صدوق نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند :
--> ( 1 ) . كافى ، ج 7 ، ص 8 ، شمارهء 1 .